کد خبر 124646
۴ بهمن ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

قائم مقام فرماندهی لشکر 27 محمدرسول الله (ص) تشکیل گروه 72 نفره و نجات سوسنگرد از محاصره/ بیش از 50 بار مجروحیت/ نپذیرفتن حکم وزارت

قائم مقام فرماندهی لشکر 27 محمدرسول الله (ص)

تشکیل گروه 72 نفره و نجات سوسنگرد از محاصره/ بیش از 50 بار مجروحیت/ نپذیرفتن حکم وزارت

به گزارش خبرگزاری حیات، در 4 بهمن ماه سال 1365 و در منطقه عملیاتی جنوب شلمچه، مردی دیگر از خاک به افلاک پرکشید، مردی که حاضر نشد تا لباس خاکی رزم را با ردای دیبای وزارت معاوضه کند. این مرد کسی نبود، جز شهید علی رضا نوری، قائم مقام فرماندهی لشکر 27 محمدرسول الله (ص)، که بیش از پنجاه بار زخم برداشت و آنقدر در بیابان های تفتیده جنوب ماند تا شهادت آسمانیش کرد، به همین بهانه مروری داریم بر زندگی این شهید:  علی رضا نوری در مهر ماه ۱۳۳۱ در محله "سردار" در شهرستان "ساری" متولد شد. او پنجمین فرزند خانواده بود. هنگام تولد، پدرش به حج مشرف شده بود و پدر بزرگش اذان و اقامه در گوش او قرائت کرد. در سه سالگی به کودکستان رفت. از کودکی با پدرش به مسجد می رفت و با تقلید از پدرش نماز می خواند. بسیار پر جنب و جوش بود و با همه بچه های محله ارتباط برقرار می کرد و به کارهای دسته جمعی علاقه مند بود. کنجکاو بود و به ساختن وسایل و اسباب بازی بسیار علاقه داشت. گاهی در مغازه به پدرش کمک می کرد؛ به مطالعه و ورزش می پرداخت و در شنا و ورزش رزمی مقام هایی کسب کرد. در سال ۱۳۳۷ به مدرسه رفت و در آخرین سال تحصیل پدرش را از دست داد. درگذشت پدر اگر چه غمی جانکاه و سنگین برای او بود ولی با بردباری به تحصیل ادامه داد و در همین سال موفق به اخذ دیپلم ریاضی شد.  با فرارسیدن دوران خدمت سربازی به مدت دو سال در ارتش خدمت کرد و پس از پایان خدمت در سازمان محیط زیست مشغول به کار شد. در سال ۱۳۵۴ با شرکت در آزمون سراسری در دانشکده پلی تکنیک در رشته مهندسی راه و ساختمان پذیرفته شد. پس از مدتی به استخدام راه آهن در آمد و در قسمت پل سازی و ساختمان راه آهن به عنوان تکنسین مشغول شد. او در کنار امور فنی دارای طبع شعر نیز بود و سروده هایی از او باقی مانده است. علی رضا نوری در بیست و سه سالگی و در اوایل مهر ۱۳۵۵ با خانم "طوبی عرب پوریان" در مراسمی ساده در اهواز ازدواج کرد. در سال های سخت مبارزه با طاغوت، همراه با مردم مسلمان در مبارزات شرکت کرد و حضور موثر داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به کمک چند تن مسئولیت حفاظت و نگهداری از تاسیسات راه آهن را به عهده گرفت. اولین هسته مقاومت با عنوان کمیته انقلاب اسلامی راه آهن را تشکیل داد و فرماندهی آن را برعهده گرفت. در کنار آن انجمن اسلامی کارکنان راه آهن را راه اندازی کرد. با آغاز تحریکات گروهک های ضد انقلاب در انفجار لوله های نفتی در جنوب کشور علیرضا به اتفاق جمعی از همکاران به جنوب عزیمت کرد و کمیته انقلاب اسلامی را در راه آهن ناحیه جنوب تشکیل داد. پس از تثبیت اوضاع در راه آهن جمهوری اسلامی و سپردن مسئولیت ها به افراد متعهد و کاردان، در سال ۱۳۵۸ به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد. پس از گذراندن آموزش های لازم به عنوان فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مستقر در راه آهن انتخاب شد. با آغاز جنگ تحمیلی علی رضا با استفاده از تجربیاتی که در دوران سربازی کسب کرده بود، یک گروه هفتاد و دو نفره از پرسنل راه آهن را آموزش نظامی داد و به نام هفتاد و دو شهید کربلا راهی جبهه های جنوب کرد. این گروه در محور سوسنگرد و بستان استقرار یافت. محاصره سوسنگرد توسط همین نیروهای اعزامی شکسته شد.  قبل از اینکه در پایگاه ابوذر مشغول کار شود مسئولیت ریاست راه آهن را به او پیشنهاد کردند ولی نپذیرفت و در پاسخ گفت: «در این شرایط که بچه ها به جبهه می روند، پیشنهاد مسئولیت برای من امتحان است که کدام را انتخاب کنم. من جبهه را می پذیرم.» حمید آخوندی در این باره روایت می کند: در روزهای قبل از شهادتش شنیده بودم که او را برای تصدی وزارت راه پیشنهاد کرده بودند. از علی رضا پرسیدم درست است؟ پاسخ داد: «آدم این صفای جبهه را رها می کند می رود پشت میز؟!» *سیدمهدی حسینی همرزم سردار شهید علی رضا نوری روایت می کند: شهید نوری، قائم مقام لشکر 27 محمدرسول الله(ص) و مسئول حراست راه آهن کل کشور بود و از فرماندهان اولیه جنگ بود. در عملیات کربلای پنج که بسیار سخت بود روزی او را به سنگر فرا خواندند تا حکم قائم مقامی وزیر راه و رئیس راه آهن کشور را به وی ابلاغ کنند ولی سردار نوری نگاهی به (کوثری، فرستاده وزیر) کرد و نگاهی به لباس خاکی خودش و عکس شهدا و سپس حکم وزیر را پاره پاره کرد و گفت: « آقای کوثری! به وزیر بگویید من علی رضا نوری ساروی آنقدر در این بیابان‌ها می‌مانم تا شهید شوم.»  *سردار اسماعیل کوثری در این خصوص روایت می کند: شهید نوری با حکم آقای سعیدی‌کیا که در آن زمان وزیر راه و ترابری بودند به عنوان جانشین مدیرعامل راه آهن منصوب شد و این حکم به جبهه آمد. آقامحسن رضایی که فرمانده سپاه بودند به من گفتند که باید این حکم را به نوری بدهی و او را متقاعد کنی که برگردد. وقتی من حکم را به او دادم ابتدا از من عذرخواهی کرد و سپس حکم را با یک دست و دندانش پاره کرد و گفت: «اول عذرخواهی کردم که ناراحت نشوید از اینکه حرف شما را گوش نمی‌دهم و سپس باید بگویم که این حکم‌ها نمی‌تواند من را از جبهه فارغ کند و به تهران برگرداند.» *پس از شکست محاصره سوسنگرد در سال ۱۳۵۹ در حماسه دیگری به نام عملیات امام علی(ع) شرکت کرد که در تپه های الله اکبر در غرب سوسنگرد انجام گرفت. در این عملیات از ناحیه پا به سختی مجروح شد و علاوه بر آن دوازده ترکش به قسمت های مختلف بدنش اصابت کرد. او را به بیمارستان شیراز منتقل کردند، پزشکان تصور می کردند که او شهید شده است و مهر شهید به سینه او زدند. پس از مدتی متوجه شدند، هنوز جان دارد و می توان او را نجات داد. بلافاصله به تهران انتقال یافت و تحت مراقبت های ویژه قرار گرفت و بهبود یافت. پس از بهبودی با عکسی که در بیمارستان از او در زمانی که مهر شهید به سینه داشت، گرفته بودند، عکس جدیدی انداخت که بسیار دیدنی بود. یکی از خواهرانش به او گفت: خوش به حالت امتحان الهی را به بهترین نحو پاسخ گفتی. با لبخندی جواب داد: «خواهرم هنوز خیلی مانده است.» علی رضا که حدود شش سال در مناطق جنگی بود به گفته مادرش 50 بار زخم برداشت که چهار بار جراحت او شدید بود. هر بار که مجروح می شد سه الی چهار ماه در بیمارستان یا منزل بستری بود. *علی رضا در درگیری های جبهه الله اکبر شوش و غرب سوسنگرد به شدت مجروح شد. خودش در این خصوص روایت می کند: 4 صبحِ روزی در اردیبهشت 60 بود که به اتفاق برادران وارد سنگرهای دشمن شدیم. وارد یکی از سنگرها شدم اما پشتم به سنگر دیگری بود و متوجه نبودم. نارنجک انداختم اما دشمن از سنگر پشتی مرا هدف قرار داد و به ساق پا و لگن خاصره ام تیر خورد. فکر کردم کارم تمام است. پس از چند لحظه دوستان رسیدند و مرا بر روی دوش اسرا حمل کردند و به بیمارستان رساندند. در بین راه هم یک خمپاره در 15 متری ما افتاد که این بار هم از ناحیه ساق پای چپ مجروح شدم و ساق پایم شکست... . *علاوه بر این در جریان عملیات والفجر در سال ۱۳۶۱ دست راستش بر اثر انفجار مین قطع شد. وی بعد از قطع دستش به همرزمانش می گوید: «امانت خدا را به او پس دادم.»  علی رضا هرگز در پی جایگاه و سازمانی و مقام و منزلت نبود. آنچه که او را به پذیرش تصدی امور وا می داشت، احساس مسئولیت بود. خصوصیات روحی و اخلاقی بسیار جالبی داشت. انسان دوستی و مهربانی او زبانزد بود. هر کس یک بار او را می دید، شیفته ویژگی اخلاقی او می شد. پرکاری، پشتکار، نشاط و شادابی، امیدوار، ایثارگری، گذشت، مبارزه پی گیر، حسن ظن، دلسوزی مردم، ساده زیستی، داشتن و علم و دانش، توانمدی در فن بیان، صبوری، مقاوم در کارهای سخت و دشوار، داوطلب برای انجام کارهای خطرناک، هوش و استعداد از بارزترین ویژگی های علی رضا بود. در کنار کارهای سخت هر از گاهی شعری می سرود که از عشق و شور سرگشتگی روح او حکایت داشت. در نوآوری و ابتکار استعدادی خاص داشت و معمولاً در کارها از ابتکار خود استفاده می کرد. حمید آخوندی در بیان خاطره ای در این باره می گوید: «ذهن و فکر مهندسی در کارهای فنی و مهارت و خلاقیت خاص داشت تا بدان حد که برای خود دست مصنوعی مکانیکی ساخت.» در بسیاری از زمینه های دیگر نیز دارای خلاقیت بود. علیرضا نوری سرانجام در 4 بهمن ۱۳۶۵ در منطقه عملیاتی جنوب شلمچه در حالی که نیروهای بسیجی را در عملیات کربلای ۵ فرماندهی و هدایت می کرد، بر اثر اصابت ترکش به ناحیه سر و سینه به شهادت رسید. سید مهدی حسینی درباره نحوه شهادت وی می گوید: در 4 بهمن ۱۳۶۵ بعد از عملیات کربلای ۵ به همراه راننده اش برای نجات یک مجروح وارد منطقه درگیری می شود. در حین رفتن به طرف مجروح، راننده اش نیز مجروح می شود، راننده را به کنار می کشد و خود بجای راننده می نشیند اما در ادامه راه در اثر انفجار خمپاره و اصابت ترکش به ماشین و سر و صورت و سینه به شهادت می رسد. در جریان عملیات کربلای ۵ علی رضا، قائم مقامی فرمانده لشکر 27 محمدرسول الله(ص) را برعهده داشت. در تاریخ 1 بهمن ۱۳۶۵، سه روز قبل از شهادت خبر شهادتش را به همسرش می دهد و توصیه می کند که برای او گریه نکنند و بر مصیبت امام حسین(ع) و زینب کبری(س) گریه کنند.    آثار باقی مانده از شهید *در یکی از نامه های علی رضا به همسرش آمده است: همیشه به خاطر داشته باش و به فرزندانم هم تذکر بده که شوهر تو و پدر فرزندانت برای دفاع از حریم اسلام که تنها طریق نجات بشریت از دست شیطان است و برای اجرای دستور حجت خدا امام زمان(عج) و نائب بر حقش امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی عازم جبهه شد. به فرزندانم بگو! مبادا یک لحظه امام را تنها بگذارند. بگو که امروز راه نجات انسان ها به دنبال امام رفتن است و راه رهبر را پیمودن. بگو که همیشه برای امام دعا نمایند؛ برای سربازان اسلام در جبهه ها دعا نمایند؛ برای تعجیل در ظهور حضرت ولیعصر امام زمان(عج) دعا نمایند که دعا دری است به سوی بهشت و آمرزش که خداوند تبارک و تعالی برای بندگان قرار داده. ساعت حدود یازده شب است، امروز هنگام نماز مغرب و عشا یک نوحه خوان در نمازخانه نوحه جانانه ای خواند و همه گریه می کردند. من به یاد گناهانم افتادم، نمی دانم چقدر سخت است که انسان نداند عاقبتش با این همه بار سنگین گناهان چه خواهد شد. من هم همچون دیگران گریه کردم خداوند تبارک و تعالی از سر تقصیرات ما بگذرد. تو هم برای همه رزمندگان از جمله شوهرت که افتخار سربازی و نوکری امام زمان(عج) و نائبش امام خمینی عزیز را دارد، دعا کن. امروز چشم محرومین و مستضعفین به انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی عزیز و سربازان اسلام و مجاهدان واقعی اسلام در جبهه ها دوخته شده، امروز وظیفه سنگین بر دوش فرد فرد ما سنگینی می کند. بر دوش پدران و مادران که باید برای امام زمان(عج) سرباز تربیت نمایند. تو هم موظفی که فرزندانم را طوری تربیت کنی که سرباز و نوکر امام زمان(عج) بشوند. دخترم را طوری تربیت کن که همچون حضرت فاطمه(س) بشود، همچون زینب(س) رزمنده بشود و عفیف و شجاع، او هم سربازان شجاع و پاک تحویل جامعه بدهد. نمی دانی چقدر لذت دارد که انسان خودش را در روحانیت جبهه ها حس می کند، همه شور و عشق رفتن به کربلا را دارند، دائم در نمازها نوحه می خوانند. برای اباعبدالله الحسین(ع) سینه می زنند، برای ظهور و کمک امام زمان(عج) در جبهه ها سینه می زنند، اینجا شور و حالی دیگر است، انشاالله قسمت همه عاشقان حسین(ع) شود... . انشاءاللّه خداوند همه فرزندان اسلام را از مقربین در گاهش قرار بدهد. حجاب را دقیقاً رعایت کن و در برابر مردان نامحرم غیر از برادرانت که محرم هستند، کمتر صحبت کن. سعی کن بیشتر شنونده باشی مگر این که بخواهی از یک حقی یا از اسلام دفاع نمایی، آن وقت مانعی ندارد. همواره خداوند را در نظر داشته باش که او آفریدگار جهان و جهانیان است و مهربان ترین مهربانان است.  * نامه ی دوم سردار شهید علی رضا نوری به همسرش: بسمه تعالی همسر محبوبم سلام! عزیزم! گاهی اتفاق می افتد که یک شیئی یا یک حادثه یا یک کلمه در رابطه با یک انسان با انسان های دیگر دارای معنی خاص و دارای احترامی خاص و حتی دارای تقدس خاصی می شود که آن شی یا آن حادثه یا آن کلمه در گذشته و یا در حالتی معمولی نمی توانست برای آن انسان مفهوم خاصی داشته باشد. کلمه ی "دوست داشتن" کلمه ای است که بسیار به کار می رود، مانند مادری که فرزندش را دوست دارد و این کلمه را بکار می برد یا شاگردی که برای معلمش آن را بکار می برد یا دوستی که برای دوست دیگرش آن را بکار می برد ولی من نمی دانم که چرا نمی توانم کلمه ی "دوست داشتن" را یک کلمه ی معمولی بدانم. برای من این کلمه، کلمه ای ملکوتی است که اگر بین دو انسان بکار برده شود، نشانه ی پیوند دو روح و دو احساس ملکوتی است که هرگز بین آن دو انسان فاصله ای نیست حتی جسم های شان هم نمی تواند مانع بین آن دو انسان باشد بلکه آنها یکی می شوند و دل هاشان و افکارشان و زبان شان نیز یکی می شود و در یکدیگر غرق می شوند و در یکدیگر حل می گردند. محبوبم! من نمی توانم تو را فقط همسرم صدا کنم چون پاره های جانم در تو حل شد و پاره های عمر، چون دو فرزند از تو رویید. باید تو را به جای همسرم به نام دیگری بخوانم که هم آن، معنی دوست داشتن را در خود داشته باشد و هم در برگیرنده ی روییدن پاره های عمرم از وجود تو شود و نمی دانم که چه بگویم. ما با هم سال هایی را پشت سر گذاشتیم که در عین ناگواری از گواراترین دوران زندگی مان به شمار می رود و هر لحظه که از زندگی مان می گذشت، احساس نیاز بیشتری نسبت به تو پیدا می کردم ولی همیشه با خودم مبارزه می کردم که مبادا دوست داشتن تو در من حالتی به وجود بیاورد که مرا از مسیرم و هدفم دور نماید و در این راه با یاری خدا و همکاری تو موفق شدم که هدفم را دنبال کنم و اکنون هم که در راه رسیدن به انجام هدف مقدسم هستم، بیشتر خوشحال هستم که تو برای من علاوه براینکه مانعی نیستی بلکه مشوق من هم شدی و امیدوارم که خداوند به تو عزت بدهد و تو را یاری بدهد که در حق فرزندانم هم آنچنان که تا به حال محبت کردی محبت نمایی و با اتکال به خداوند تبارک و تعالی در تعلیم و راهنمایی آنها برای درک مفاهیم قرآنی، سعی و کوشش فراوان نمایی و به آنها بفهمانی که پدرشان در راه چه هدفی مبارزه کرد و جنگید و... و به آنها بگو که پدرشان در این راه با افتخار قدم نهاد و با افتخار آن را دنبال کرد. سعی کن که از همان کودکی آنها را با نماز آشنا کنی و تو خودت هم بدان که اگر در خانه ای نماز نباشد، هیچ چیز نیست و نور حق و برکت و سعادت از آن خانه خواهد رفت. از تجملات زندگی آنچنان که تا به حال پرهیز کردی پرهیز کن. هرچه ساده تر زندگی کنی، گرفتاریت کمتر خواهد شد. به فرزندانم حجاب را بیاموز، آنچنان که خودت آموختی. حجاب چشم، حجاب زبان، حجاب گوش، حجاب دست ها و حجاب پاها. بدان که حجاب ابعاد گسترده ای دارد که در بعضی از این ابعاد زن و مرد مشترک هستند و در بعضی هم نیستند. مانند حجابی که مخصوص خانم هاست. محبوبم! از هیچ چیز نترس جز خداوند تبارک و تعالی، چون هیچ عاملی نیست که حقیقتاً قابل ترسیدن باشد مگر اینکه انسانی در خود تلقین کند. وقتی کاملاً به خداوند تبارک و تعالی تکیه کردی، آن وقت خواهی فهمید. به فرزندانم بیاموز که مبادا در زندگی شان پول، ثروت، زرق و برق زیبا و مقام و شهرت نقش تعیین کننده داشته باشند که همه ی این ها دام شیطان است. اگر کنترل نشود انسان را به سقوط خواهد کشید. محبوبم! باز براین تکیه می کنم که تا مطلبی برایت ثابت نشده، از کسی قبول نکن حتی اگر پدر و مادرت باشند.چون زودباوری زندگی خیلی ها را با نابودی کشانده. در برابر مشکلات به پروردگار توانا توکل کن و استوار باش که حتماً پیروز خواهی شد. قرآن را باز کن و حتما معنی سوره ی نساء را بخوان که برایت خیلی مفید است. بدان که همیشه تصورات بد نسبت به یک انسان از نحوه ی کردار و رفتار آن انسان سرچشمه می گیرد و تو سعی کن که در برخورد با مردم، مخصوصاً مردم نامحرم به نحوی رفتار کنی که به جای اینکه گمان بدی نسبت به تو پیدا کنند، حسن احترام آنها برانگیخته شود. آنچنان که تا به حال رفتار کردی، یعنی حجاب را به معنای کامل به کار ببری، حتی در حیاط منزل و من به این عمل تو اطمینان دارم. تو را دوست دارم چون دوست داشتنی هستی و به تو اعتماد دارم چون قابل اعتمادی و به تو احترام می گذارم چون محترمی. چون مادر فرزندانم هستی و چون یار و غم خوارم هستی، چون همسرم هستی. از دور با یادهایت همیشه دلشادم و از دور نه چندان دور که حتی برای ضخامت تارمویی هم نهایت دوری است، صورت فرزندانم را می بوسم. از قول من به مادرم سلام برسان و بگو که نگران نباشد و به همه ی دوستان و آشنایان هم سلام برسان. فرزندانم را به تو و تو و فرزندانم را به خداوند تبارک و تعالی می سپارم. قربانت رضا 59/9/09  وصیت نامه شهید علی رضا نوری او وصیت نامه خود را در تاریخ ۳ دی ۱۳۶۵نوشت و دیدگاه ها و عقاید خویش را در آن بیان کرد. بسم الله الرحمن الرحیم الحمدللّه رب العالمین و به نستعین و هو خیر ناصر و معین حمد و سپاس پروردگاری که مرا آفرید. همان طور که وعده داده بود و انشاالله مرا در جوار رحمتش قرار دهد. همان طور که رحمانیتش ایجاب می کند که این بنده گنه کار جز امید به فضل و رحمتش امید دیگری ندارد. معبودا ! به مظلومیت رسولت وحی رسولت و دخت گرامی اش و دو فرزند عزیزش و ذریه پاک و یاران با وفایش گریستیم. عزیزا ! به خونخواهی شهدای اسلام و مظلومین تاریخ با مستکبران زمان و طواغیت و نوکران حلقه به گوش شان به دستور تو و به پیشوایی سروری از سوی تو جنگیدم. اما بسیار می ترسم از اینکه مقبول درگاهت قرار نگرفته باشد که گنه بی شمار و غفلت بسیار. از این چنین بنده ای جز این هم توقعی نیست که سفره دل پیش تو گشوده است و کفه افکارنزد تو روشن؛ یا غیاث المستغیثین، ارحم، ارحم، آمین یا رب العالمین. آن کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند سخنی با مادر عزیزم دارم که از دست دادن فرزند سخت است اما صحرای کربلا و علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع) و عباس علمدار(ع) و زینب(س) و بدن پاره پاره برادر، مصیبتی دیگر است. صبر بر همه مصائب شیوه دخت زهرا(س) است که تو هم سید دخت او هستی، پس صبر کن. ای مادر و شما ای خواهران گرامی! که از دامان پاک مادری از نسل موسی بن جعفر علیه السلام هستید، پس صبر کنید که صبر در رحمت است و عفیف بمانید که شرافت مان به انجام دستورات اسلام است. شما ای دو برادر بزرگوارم! به مبارزه طبق دستور خدای تبارک و تعالی تا دفع فتنه از عالم و گوش به فرمان امام امت این اسوه مبارزه و ایستادگی محکم بجنگید. شما ای پسرانم وحید، حامد و ای دختر کوچکم! با مادرتان مانند گذشته مهربان باشید و از او مواظبت کنید. نماز و قرآن و دعاهای معروف و زیارت امام حسین(ع) معروف به عاشورا را یاد بگیرید و بخوانید و درسهای تان را هم خوب بخوانید از اسلام و ولایت فقیه با تمام وجود و با خون خودتان مواظبت کنید و سعی کنید همواره یک مسلمان نمونه باشید. برای پدرتان نماز بخوانید و در حقش دعای خیر کنید. من از خدای کریم برای شما همیشه دعای خیر دارم. امیدوارم مورد قبولش قرار گیرد و امیدوارم وجود شما موجب سربلندی مسلمین و خوشحالی رسول گرامی اسلام حضرت محمد بن عبدالله(ص) و مولای متقیان حضرت امام علی(ع) و ائمه معصومین و ولی فقیه خمینی عزیز و امام زمان(عج) گردد. عزیزانم! از یکدیگر مواظبت کنید و یار هم باشید و با مستکبران و ابرجنایتکاران شرق و غرب بجنگید تا پای جان و برقراری حکومت جهانی امام مهدی(عج) شما را به خدای کریم و رحیم می سپارم. از همسر گرامی ام کمال رضایت را دارم و امیدوارم همچون همیشه از فرزندانم خوب مواظبت کند و سفارشاتی که کردم در مورد مسائلی که ممکن است بعد از من رخ دهد، عمل کن و همچون همیشه از اسلام و انقلاب اسلامی و ولایت فقیه دفاع کنید. از خداوند تبارک و تعالی برای شما که در تلخی و شیرینی زندگی کنارم بودید و یاری ام کردید طلب عزت و آمورزش و عاقبت به خیری دارم. علی رضا نوری   

برچسب‌ها